آدمها و تنهایی
نمی دونم تا حالا براتون پیش اومده که میونیه جایی مثلا تو خونتون،تو کلاس
و با رفقا و خیلی از جاهای دیگه که پر از آدمهای جورواجوره احساس تنهایی
کنید؟تا حالا حس کردیدکه آدمای دور و برتون شما رو نمی بینن یا اینکه
صداتونو نمی شنون؟
خیلی وقتا واسه بیشتر ما آدما موقعیت های پیش میاد که توشون احساس
تنهایی می کنیم بدجوری تنهاییم و هیچ کسی هم نیست که حرف دل مارو
گوش کنه خیلی وقتا ما هم احساس می کنیم که حرف یکی دیگه رو گوش
نمی کنیم اصلا این تو ذات ما آدمهاست ما ها عادت کردیم بعضی از
مسائلمونو خودمون حل کنیم و سنگ های دلمونو خودمون وا بکنیم به نظر
من تنهایی بزرگترین که نگم ولی یکی از بزرگترین چیزایی که خدا به ما داده
تنهایی فرصتیه که تو این دنیای شلوغ پلوغ و هردنبیل تکنولوژی که آدما زیر
چرخ دندهاش له میشن،بشینی،بی خیال همه عالم وآدم،با خودت درباره ی
همه عالم و آدم که باهاشون سر وکار داری یا نداری فکر کنی و دربارشون
تصمیم بگیری
به نظر من آدمهایی که هیچی از وقتشونو برای تنهایی شون نمی ذارن
آدمهای موفقی نیستند گرچه ظاهرأ پیشرفت می کنن،اما این پیشرفت
مجازیه چرا؟چون اینجور آدمها خودشونو میندازن وسط یه رودخونه و همراه
جریان آب به جلو میرن و یه لبخند می زنن که ببینید ما چه سریع جلو میریم
غافل از اینکه جلوتر یه آبشار بزرگی که تاحالا هیچ کی ازش زنده بیرون در
نیومده ولی تا اینکه به چند متری آبشار می رسن،اونوفت می فهمن که
چی شده،حالا تلاش می کنن که خودشونو نجات بدن ولی خیلی دیر شده
تنهایی یه وقتیه که آدما توش،همه کارای قبلی شونو،دونه به دونه،میارن
جلوشون و دوباره مرورشون می کنن و بعد کارای بعدی شونو تجسم می
کنن و بلند می شن و میرن دنبال هدفهاشون اینجور آدمها نگاه نمی کنن که
آب کدوم وری میره تا خودشونو بندازن توش بلکه اونا آب رو به سمتی که
خودشون دارن میرن می کشن و امواجه خروشانش رو تو بستر خودشون
آروم می کنن
یه سری از آدمها هستن که از ترس غرق شدن اصلا سمت آب نمیرن
اینجور آدما شب و روزشون براشون فرقی نمی کنه که چه جور بگذره و اصلا
گذشتن واسشون معنا نداره آینده براشون فردایی که هیچ وقت نمی رسه
اما این وسط یه سری از آدمها می مونن که تنهایی شون خیلی براشون
مهمه و وقتی براشون می ذارن اما اشکال کار اینجاست که اونا تو تنهایی
شون می مونن .
این آدما نه تو راه آب می افتن،نه آب رو به سمت خودشون می کشن و نه
بیرون آب می مونن اونا تو آب میرن اما توش غرق میشن و عمق آب
منزلشون میشه اینا تنهایی براشون عادت میشه و جای خطرناک قصه
همینجاست وقتی ما عادت کنیم تنها باشیم،اونوقت نه می بینیم و نه
دیده میشیم،نه می شنویم و نه شنیده میشیم و خیلی از همین جنس نه
ها سراغمون میادکسایی که اینجوری میشن دیگه زنده نیستن،نفس می
کشن ولی نفس کشیدن اونا هم یه کار تکراره که نه برای زنده موندن
بلکه فقط مثل یه کاری که بهش عادت کردن انجام میدن این نوع آدما مرده
های عمودی هستن که چون غرق تنهایی شون شدن دیگه نمی تونن
حرکت کنن و برن دنبال زندگی شون
می دونید چی میشه که آدم اینجور میشه؟قبل هم گفتم که تو این دنیای
بی در وپیکر فناوری یه جاهایی هستن که بهشون میگن تنهایی که مثل یه
کاروانسراست که میای،می شینی،میری،نمی مونی و درجا نمی زنی حالا
اگه اومدی و نشستی و نرفتی اون موقع بدون که داری به تنهایی عادت
می کنی و کم کم این عادت تبدیل به ترس میشه ترس از دیگران،ترس از
جامعه و ترس از خودت.
نمی دونم تو از کدوم دسته ای و دوست داری تو راه آب باشی،آب تو راه تو
باشه،اصلا به آب کاری نداشته باشی یا اینکه دوست داشته باشی غرق
شی؟ ولی می دونم اگه بخوای هر کدوم از این راه ها رو انتخاب کنی حتما
یه دلیلی داری و یه چیزی باعث شده که این راه رو انتخاب کنی اگه می
خوای آیندت هم مثل من نشه بگرد اونو پیدا کن اونی که داره از تو می
خوردت بگیرش و بی خیال همه عواقب بعدی از زندگیت پرتش کن بیرون و
چیزی رو به جاش بیار که لیاقتت رو داشته باشه.
ما اونقدر هم وقت نداریم که بخوایم همه راههای بالا رو تجربه کنیم
!!!
