تبليغاتX
immortels-army

immortels-army

رفیق من سنگ صبور غمهام به دیدنم بیا که خیلی تنهام

یه اشتباه فقط یه اشتباه!!!!!!

حالا که با فکر میکنم می بینم که اصلا ارزش این رو نداشت که بخاطرش

روح

غرور

دلم

سنتورم

و....

رو بشکونم

شاید این شکستن بخاطر خیانتیه که من به تنها یار دل خستگی هام که

۳سال و ۴ ماه و ۲ روز

با من بود کردم

داره به سرم میاد

کاش هیچ وقت اون روز پیرهن مشکیم رو در نمی آوردم

شاید این شکستن برای اینه که یکی دیگه از شیشه خرده های من قصر

آرزوهاش رو بسازه

یه قصر شیشه ای...

ببین چکار کردی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 1:42  توسط Kratus  | 

می دونی خر شدن چه مزه ایه؟؟؟؟؟؟؟

نمی دونم تا حالا حس شکستن بهتون دست داده یا نه؟

این حس که یکی بیاد و دلت رو تو دستاش بگیره

بعدش اونو بکوبه رو زمین و بشکنه و بره

اونوقت

وقتی که خوب شکستی و درب و داغون شدی

وقتی تا خرخره رفتی تو لجن های مرداب

وقتی سنتورت رو با دستای خودت شکستی

وقتی....

وقتی...

بیاد و با یه لبخند بخواد که دوباره همه چیز رو دوباره از نو بسازه

و چون تو هم دلت تو نگاهش گیر کرده

ذوباره خر بشی

و بری طرفش و این بار بزنی به سیم آخر و بخوای اونو از خانوادش

خواستگاری کنی!!!!!!!

آره دوباره دارم میرم

با این حال که میدونم باز با یه مشت دل شکسته برمیگردم

با این حال که میدونم این دفعه هم مثل همیشه داره بهم دروغ میگه

با این حال که میدونم دیگه هیچ وقت سنتورم درست نمی شه

با این حال که میدونم دیگه هیچ وقت نمی تونم بشینم

پشت سنتورم و

واسه دل خودم و دل خودش تا خود صبح بزنم

واسه آرزو هام و آرزوهاش

واسه دلتنگی هام و دلتنگی هاش

واسه گریه هام و گریه هایش....

اگر بیای همونجوری که بودی                                                 

        کم میارن حسودا از حسودی

صدای سازم همه جا پر شده

هر کی شنیده از خودش بیخوده

اما خودم پر شدم از گلایه

هیچ چی ازم نمونده جز یه سایه

سایه ای که خالی از عشق و امید

همیشه محتاجه به نور خورشید...

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 12:20  توسط Kratus  | 

سلام به همه دوستای گلم

راستش با بر و بچس اومدیم مشهد

حدس بزنید من کدومشونم؟؟؟؟؟

جای همه شما خالی.کلی واسه همتون دعا کردیم!

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 16:0  توسط Kratus  | 

سال فراموشی

تو تنگنای ترانه رفتن تو باورم شد

 

رویای سبز خیالت توی آغوش دشت بهار گم شد

گرمای وجود نازنینت در میان آواز دریای تابستان فراموش شد

برگهای آرزوهایت در خزان برگ ریزان پائیز به زمین افتاد

و

روح سفید تو در میان دانه های گریان برف مرد

و حالا یک سال گذشته و از تو فقط یک نام توی صفحه های تاریک ذهنم

باقی مونده و حالا دیگه تو مردی برای

دلی که خیلی وقته که یه بغض مبهم راه نفسشو بسته

 

وقتی از شب سیاهم سایه ی ستاره کم شد

توی تنگنای ترانه رفتن تو باورم شد

باورم شد که تو نیستی

باورم شد که نمی یای

باورم شد که تو رفتی و دیگه منو نمی خوای

 

آره همون وقت که تو رفتی منم دل خودمو شبونه بردم یه گوشه ی این دنیا

و دادمش به دست خاک

و

حالا منم و یه عمر خاطره هایی که یادآوری تلخ شون عذابم میدن

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 19:22  توسط Kratus  | 

گریه های شبانه

همیشه خسته از روزای برفی

 عشقه پریشون شده ی دو حرفی

  گفته بودم اگه دلت گرفتس

    کنج دلم جا واسه ی دلت هست

شاید دلت خواست و پاهات نیومد

 یا شایدم دلت باهات نیومد

هر چی که بود بذار که گفته باشم

هر جا که هست دلت منم باهاشم

رنگ غمو به شعره شادم زده

دشت پر از گلایلا غم زده

دلم میخواد خودت بیای ببینی

نبض من و قلب تو با هم زده

عشقه گذشته از پل

دشته پر از گلایل

گمشده ی دو حرفی

خسته ی روز برفی...

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 19:16  توسط Kratus  | 

عشقه نوجوونی-قسمته دوم

                  عشقه نوجوونی(2)

تو قسمته قبلی چند نوع از عشقایی که تو این سن دور و بره نوجوونا میاد رو با هم بررسی کردیم اما یه قسمتش موند که بهتون قول داده بودم که دربارش جداگونه حرف بزنیم:

این نوع از عشق که منم گرفتارش شده بودم اولش خیلی عادی مثل بقیه س که تو یکی رو می بینی و ازش خوشت میاد. خوب مسئله ای نیست ولی کار از اینجا بیخ پیدا می کنه تو کم کم بهش معتاد میشی یعنی چی؟ یعنی اینکه باید هر روز ببینیش و گرنه سرت شروع میکنه به درد گرفتن. بدحال و عنق میشی و به همه پرخاش میکنی اما همینکه می بینیش آروم میشی. خوبیه این جور عشقا اینه که تو برای بدست آوردنه اونطرف سعی می کنی هر روز بهتر بشی و بهتر از اون اینکه چون تو فقط دنبال اینی دیگه دردسر زدبازی و مسائلشو دنبال چند نفره دیگه بودن نیستی و اگه بهم برسید یه زندگیه عشقولانه ی قشنگ رو باهم می تونید داشته باشید که در کنار همدیگه آروم بشید.اما بدی اون اینجاست که اگه اون تو رو نخواد اونوقته که یه کوه خرد میشه و وقتی کوه خرد شد دیگه نمی شه جمعش کرد و سر پاش کرد و کوه وقتی خراب بشه هر چی که دور و برش باشه رو هم خراب می کنه.

این گروه بدترین و دردناکترین سرنوشت ها رو نسبت به بقیه دارن یه عده شون که کلی داغون میشن و دیگه هیچ چی ازشون نمی مونه جز یه سایه و خودکشی می کنن که کافیه اطرافتون رو نگاه کنید٬ حتما می بینینشون.

یه عده دیگه خراب میشن و میشینن و یه عمر خرابه هاشونو نگاه می کنن و آخرشم میگن که حیف از آن عمری که به پای اون گذاشتم و معلوم نمیشه چه بلایی سرشون میاد.

اما یه عده دیگه از نو بلند میشن و خودشون شروع میکنن تیکه تیکه خودشون رو جمع کردن.آره درسته خیلی طول میکشه تا دوباره بلند بشن ولی وقتی بلند شدن دیگه به این راحتی ها با هیچ لرزه ای به زمین نمی ریزن اونا بعدها انسانهای موفقی میشن چون یه شکست روحی بزرگ رو تو اوایل زندگیشون تجربه کردن و درسهای بزرگی از زمونه گرفتن و کمر همت بستن تا زندگی شونو خودشون بسازن و می فهمن که تو واویلای پول و زندگیه ماشینی هیچ کسی دلش برای اون یکی نمی سوزه.

نمی دونم آرزو کنم جزو این دسته باشید یا نباشید؟ نمی دونم ازتون بخوام که این راه رو برید یا نرید ؟نمی دونم نمی دونم نمی دونم؟؟؟؟؟؟؟؟

فقط اینو می دونم که حتی اگه کوه متلاشی شده ای هم باشی اگه خودت بخوای می تونی که دونه دونه سنگ هاتو روی هم بذاری و ابر کوهی از نو بسازی و بدون که

این همه شادابی یه روزی حروم میشه

کوچه هم تموم نشه عمرمون تموم میشه

تا ابد با من باش همه ی هستی من

هستی مو ازم نگیر

حرفه رفتن و نزن

کوه زخمی-دوستتون دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 19:0  توسط Kratus  | 

عشقه نوجوونی

عشق در دوران نوجوانی

همیشه گفتن و بعداز اینم میگن که دوران نوجوانی خطرناکترین و حساسترین دوران زندگی آدمه. همه ی بلاهای خوب وبدی که سر نوجوون تو این دوره میاد رو تو این کتابها گفتن و مفصل شرح دادن ولی هیچ کدوم که نگم٬ کمترینشون درباره ی عشق تو این دوران حرف زدن ویا کلمات رو لای حرفای قلمبه سلمبه قایم کردن که ما نفهمیم اصله داستان چیه؟

حالا من دوست دارم در این مورد با همدیگه حرف بزنیم. فکر میکنم چون این بلا تو این دوره سرم اومده تجربه ی خوبی برای کسایی که تو این سن و سالند باشه.

ببینید روابط دختر و پسر تو این دوران و تمایل طرفین برای برقراری این ارتباط یه چیزه عادیه.چون تو این دوران بدن هر دو طرف در حال رشده و غدد درون ریز خاصی تو این دوران ترشح می کنن که نه میخوام موضوع رو زیاد علمی کنم نه خودم اونقدر اطلاعات دقیق دارم. خلاصه مطلب اینکه به دلایل جسمانی یه نوع گرایش به جنس مخالف تو نوجوونا ایجاد میشه شروع این روابط شاید خیلی عادی ومعمولی مثل شروعه هر رابطه ی دیگه ای باشه. ولی جای مهم چگونگی ادامه ی این رابطه و احیانا ختم این رابطه ست.

نوجوونا با برخورد با این پدیده به شیوه های مختلف عکس العمل نشون میدن که اونا رو یکی یکی توضیح میدم:

یه سری از نوجوونا اصلا با این مسئله سر وکله نمی زنن چرا؟چون دچار بلوغ دیررس میشن و تا اینکه بفهمن چی شده پا تو دوره ی جوونی میذارن و ادامه ی داستانشون. این افراد درسته دچار هیجانات این دوره نمی شن ولی توآینده ضرر می بینن چون تو این مرحله اصل شخصیت آدم شکل می گیره و اگه هر نوع موضوعی رو نبینه بعدا دچار مشکل میشه. مثلا این دسته تو ازدواجشون خیلی به مشکل بر میخورن و از این دست مشکلا.

یه دسته دیگه این پدیده رو تو این سن و سال می بینن ولی خیلی دقیق و مهندسانه اونو کنترل می کنن و با مشکلاتش روبرو میشن وازش رد میشن. شاید براشون سخت باشه ولی چون به خواست خودشون و با برنامه ریزی جلو میرن و چون احساس پشیمونی از کارشون نمی کنن براحتی می تونن با این مشکل کنار بیان. این دسته به نظر من و اثبات تجربه موفق ترین آدم ها تو آینده هستن و ضریب پیشرفتشون از بقیه بیشتره. چون با این مسئله کنار اومدن و برای خودشون حل کردن و باقی انرژی شونو بجای هدر دادن تو این راه صرف راه تضمین شده تری می کنن که ضریب موفقیتش بیشتر باشه.

ببینید من اصلا نمی خوام بگم که رابطه داشتن خوبه یا بده یا اینکه بخوام یه طرفه به قاضی برم و بگم همه ی آدمایی که تو این دوره از این رابطه ها به کنارن موفق میشن و بقیه شکست خورده ی ابدی اند. نه! فقط قصد من اینه که روی تجربه هایی که خودم دیدم و نتیجه گیری کردم یه بحثی رو باز کنم که واسه چند نفرم که شده مشکل گشا باشه همین!!!!

یه دسته دیگه هستن که به عشق تو این دوره مثل یه بازی نگاه می کنن که توش تو میتونی هر موقع که خواستی همبازیتو عوض کنی. این گروه شامل عزیزان لات و لوت وبه قول امروزیها فشن ها میشه که فقط هم شامل پسرا نمی شه بلکه اکثرا هم دختر هستن میشه تو مرام این گروه بازی کردن با احساساته همدیگه و سر کار گذاشتن و رفیق نیمه راه بودن جزء اصلی ترین مبانی نظری شونه. شاید این رفتارشون به این خاطره که جامعه ی اطرافشونو خوب میشناسن و می دونن که الان دیگه اون زمان نیست که کسی برای یه کس دیگه کوه بکنه و سر به بیابون بزاره اونا معتقدن که باید طرف رو اول خیلی تکنیکی و عشقولانه مخ بزنی بعدش به خودت وابستش کنی بعد که وابستت شد بپیچونیش وانگار نه انگارو بری برای مرحله ی بعدی. تو این گروه هرزه روی و فساد و اعتیاد به وفور دیده میشه چون بعد از یه مدت این رفتار یه نوع عقده ی درونی تو فرد ایجاد می کنه که از هر روشی میخواد اون عقده رو پوشش بده و تو جامعه ی ما هستن و زیادم هستن آدمایی که خوراکشون این جور آدمای سر در گمه که با یه طرح دوستی اونا رو به هر راهی که خودشون دوست دارن می کشونن.

متاسفانه جمعیته این دسته بطوره وحشتناکی داره تو جامعه ی ما رشد می کنه و عواقبه خطرناکی رو هم در پی داره گروه این دسته اگه بتونن کنترل شده این دوران رو طی کنن که هیچ وضعیت روشنی دارن و میرن برای زندگیه اصلیشون٬ ولی اگه نتونن و توش گیر کنن وای که چی میشه که همتون می دونید چه بلاهایی می تونه سر افراد بیاد

و اما دسته ی آخر این دسته که بدبختانه من هم تو این دسته ام خیلی جای بحث داره و منم حیفم میاد که ناگفته بذارمش پس حوالش میکنیم به قسمت دوم این سری.

اگه میخواین با جای حساس موضوع آشنا بشید حتما این سری رو دنبال کنید!!!!!!!!!

فعلا تا قسمت دوم خداحافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 0:49  توسط Kratus  | 

عشق سنجی

.

+

=

میخواین بدونید چقدر همدیگرو دوست دارید؟؟؟

اسم خودت و کسی رو که دوستش داری بنویس تا بفهمی.

آخره وبلاگم میتونی فال خودت رو بگیری مجانی مجانی!!!!!!!

Created By javacity.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 16:50  توسط Kratus  | 

انتخابات؟؟؟؟

سیاست بی پدر و مادر

اگه از همه مردم بپرسید نگم همه ولی بیشترشون دوست دارن تو سرنوشت کشورشون سهیم باشن و خودشون تعیین کنند که

آینده شون چه جوری باشه دوربین صدا و سیما هم جلوی هر عابری رو هم بگیره و خبرنگار ازش سوال کنه که آیا تو انتخابات

شرکت میکنید؟ یارو هم یه لبخند ملیح می زنه که بگه منم خیلی بارمه و کلی واسه خودم کسی هستم بعدش میگه بله و یه

سری حرفای تکراری مثل اینکه این یه وظیفه ملی و قانونی و منم می خوام تو سرنوشت کشورم موثر باشم و می زنه و میره

دنبال کاره خودش اما یه سوال می مونه

آیا ما واسه انجام وظیفه این کار رو می کنیم؟؟؟؟؟

من تو حرف زدنهای متناوب با مردم و آشناها یه سری نکته ها رو درباره ی اینکه چرا ما میریم رای میدیم رو فهمیدم که دوست

دارم اینارو به شما بگم

اول از بزرگترها شروع کردم پیرمردها و سن بالاها گفتن که ما واسه این انقلاب کلی زحمت کشیدیم کلی رنج کشیدیم وخون دل

خوردیم چقدر از روزها تو خیابونا فریاد میزدیم که ما آزادی میخوایم و چقدر از شبها تو خونه ها اعلامیه می زدیم که آزادی

میخوایم حالا که آزادی رو بدست آوردیم برای بقاش میریم رای میدیم

با خودم گفتم درست میگه اما من که اون روزا نبودم و تو اون روز وشبا خون دل نخوردم وکجاست اون آزادی ای که اونا دنبالش

بودن من که فعلا ندیدمش

پس چرا باید رای بدم؟؟؟؟؟

بعد رفتم و از جوونها پرسیدم که شما چرا رای میدید؟ گفتن مگه میشه رای نداد اگه شناسنامت مهر نداشته باشه تو سربازی

چوب تو آستینت می کنن و تازه اونم رد کنی میخوای بری سر کار وای اگه کارم دولتی باشه که دیگه هیچ به عنوان ضدانقلاب و

یه سری چیز دیگه اصلا بهت کار نمیدن تازه میریم با بروبچ تو صفها و وقتی شلوغ میشه یه شماره رد و بدل می کنیم و یه مخی

میزنیم چی از این بهتر

با خودم گفتم اینم یه حرفیه دیگه ولی من که سربازی معافم و کارمم نمیخواد دولتی باشه و در ضمن اصلا حوصله این مسخره

بازیا رو که مخ بزنی و این کارا رو ندارم و بدتر از همه حوصله ندارم تو صف های طولانی انتخابات وایسم

پس چرا باید رای بدم؟؟؟؟؟

از سیاسی ها پرسیدم؟ اول یه نگاه خطرناک کردن و بعد گفتن که تو دوست نداری تو آینده ی جایی که داری توش

زندگی می کنی سهمی داشته باشی و کسی رو که دوست داری انتخاب کنی که بره واست قانون تصویب کنه و

یه مشت از این حرفای بی سر وته تحویلم دادن و بعدش خیلی معنی دار پرسیدن که حالا رای میدی یا نه؟

منم که دنباله درد سر نبودم گفتم حتما منو می بینید ولی تو دلم گفتن شاید منو دیدید و بعد که رفتن با خودم گفتم

آیا واقعا من تو آینده ی جایی که دارم توش زندگی می کنم تاثیرگذارم آیا اون کسی رو که من انتخاب می کنم میره

و برای من وامثال من قانون تصویب می کنه یا فقط میره رو صندلی های راحت مجلس می شینه و شروع میکنه به

بستن بار خودشون از اول که با کثیف کردن در و دیوارای شهر شروع می کنن و بعدش با کثیف کردن کلمه های پاک

ودروغ های شاخداره خوشگل و پرآب ورنگ ادامه میدن و وقتی هم که خرشون از رو پل گذشت دیگه هوتوتو ملت

کیلو چنده کی واسه ما کاری کرده که ما واسه بقیه کاری انجام بدیم و شروع می کنن به هزارتا کثافت کاری که

اینجا جاش نیست که بگم چون نمی خوام وبلاگم فیلتر شه با همه این حرفایی که می دونم

پس چرا باید رای بدم؟؟؟؟؟

بعد از این همه بحث و مجادله به این نکته مهم دست پیدا کردم که انتخابات یه نوع تمرینه تمرین برای اینکه بتونیم

حرفمونو همونجور که خودمون دوست داریم بگیم و یاد بگیریم که انتخاب کنیم چون ما انسانیم وانسان حق انتخاب

داره و مختاره که هر کاری رو فکر میکنه درسته انجام بده حالا شاید این اختیار تو جامعه ای اجرا نشه

پس من فقط برای اثبات خودم رای میدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 16:37  توسط Kratus  | 

آدمها و تنهایی!!!!!!!!!!!

آدمها و تنهایی

نمی دونم تا حالا براتون پیش اومده که میونیه جایی مثلا تو خونتون،تو کلاس

و با رفقا و خیلی از جاهای دیگه که پر از آدمهای جورواجوره احساس تنهایی

کنید؟تا حالا حس کردیدکه آدمای دور و برتون شما رو نمی بینن یا اینکه

صداتونو نمی شنون؟

خیلی وقتا واسه بیشتر ما آدما موقعیت های پیش میاد که توشون احساس

تنهایی می کنیم بدجوری تنهاییم و هیچ کسی هم نیست که حرف دل مارو

گوش کنه خیلی وقتا ما هم احساس می کنیم که حرف یکی دیگه رو گوش

نمی کنیم اصلا این تو ذات ما آدمهاست ما ها عادت کردیم بعضی از

مسائلمونو خودمون حل کنیم و سنگ های دلمونو خودمون وا بکنیم به نظر

من تنهایی بزرگترین که نگم ولی یکی از بزرگترین چیزایی که خدا به ما داده

تنهایی فرصتیه که تو این دنیای شلوغ پلوغ و هردنبیل تکنولوژی که آدما زیر

چرخ دندهاش له میشن،بشینی،بی خیال همه عالم وآدم،با خودت درباره ی

همه عالم و آدم که باهاشون سر وکار داری یا نداری فکر کنی و دربارشون

تصمیم بگیری

به نظر من آدمهایی که هیچی از وقتشونو برای تنهایی شون نمی ذارن

آدمهای موفقی نیستند گرچه ظاهرأ پیشرفت می کنن،اما این پیشرفت

مجازیه چرا؟چون اینجور آدمها خودشونو میندازن وسط یه رودخونه و همراه

جریان آب به جلو میرن و یه لبخند می زنن که ببینید ما چه سریع جلو میریم

غافل از اینکه جلوتر یه آبشار بزرگی که تاحالا هیچ کی ازش زنده بیرون در

نیومده ولی تا اینکه به چند متری آبشار می رسن،اونوفت می فهمن که

چی شده،حالا تلاش می کنن که خودشونو نجات بدن ولی خیلی دیر شده

تنهایی یه وقتیه که آدما توش،همه کارای قبلی شونو،دونه به دونه،میارن

جلوشون و دوباره مرورشون می کنن و بعد کارای بعدی شونو تجسم می

کنن و بلند می شن و میرن دنبال هدفهاشون اینجور آدمها نگاه نمی کنن که

آب کدوم وری میره تا خودشونو بندازن توش بلکه اونا آب رو به سمتی که

خودشون دارن میرن می کشن و امواجه خروشانش رو تو بستر خودشون

آروم می کنن

یه سری از آدمها هستن که از ترس غرق شدن اصلا سمت آب نمیرن

اینجور آدما شب و روزشون براشون فرقی نمی کنه که چه جور بگذره و اصلا

گذشتن واسشون معنا نداره آینده براشون فردایی که هیچ وقت نمی رسه

اما این وسط یه سری از آدمها می مونن که تنهایی شون خیلی براشون

مهمه و وقتی براشون می ذارن اما اشکال کار اینجاست که اونا تو تنهایی

شون می مونن .

این آدما نه تو راه آب می افتن،نه آب رو به سمت خودشون می کشن و نه

بیرون آب می مونن اونا تو آب میرن اما توش غرق میشن و عمق آب

منزلشون میشه اینا تنهایی براشون عادت میشه و جای خطرناک قصه

همینجاست وقتی ما عادت کنیم تنها باشیم،اونوقت نه می بینیم و نه

دیده میشیم،نه می شنویم و نه شنیده میشیم و خیلی از همین جنس نه

ها سراغمون میادکسایی که اینجوری میشن دیگه زنده نیستن،نفس می

کشن ولی نفس کشیدن اونا هم یه کار تکراره که نه برای زنده موندن

بلکه فقط مثل یه کاری که بهش عادت کردن انجام میدن این نوع آدما مرده

های عمودی هستن که چون غرق تنهایی شون شدن دیگه نمی تونن

حرکت کنن و برن دنبال زندگی شون

می دونید چی میشه که آدم اینجور میشه؟قبل هم گفتم که تو این دنیای

بی در وپیکر فناوری یه جاهایی هستن که بهشون میگن تنهایی که مثل یه

کاروانسراست که میای،می شینی،میری،نمی مونی و درجا نمی زنی حالا

اگه اومدی و نشستی و نرفتی اون موقع بدون که داری به تنهایی عادت

می کنی و کم کم این عادت تبدیل به ترس میشه ترس از دیگران،ترس از

جامعه و ترس از خودت.

نمی دونم تو از کدوم دسته ای و دوست داری تو راه آب باشی،آب تو راه تو

باشه،اصلا به آب کاری نداشته باشی یا اینکه دوست داشته باشی غرق

شی؟ ولی می دونم اگه بخوای هر کدوم از این راه ها رو انتخاب کنی حتما

یه دلیلی داری و یه چیزی باعث شده که این راه رو انتخاب کنی اگه می

خوای آیندت هم مثل من نشه بگرد اونو پیدا کن اونی که داره از تو می

خوردت بگیرش و بی خیال همه عواقب بعدی از زندگیت پرتش کن بیرون و

چیزی رو به جاش بیار که لیاقتت رو داشته باشه.

ما اونقدر هم وقت نداریم که بخوایم همه راههای بالا رو تجربه کنیم !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 16:32  توسط Kratus  |